
نرگس سیاح دهکردی
۹۳۳۱۰۴۲
عنوانهای برتر:
#کیوت_ترین
#مکروش_ترین
#دست_و_دلباز_ترین
#بیخیال_ترین
#خوش_اخلاق_ترین
گرایش؟
سخت افزار
محل تولد؟
شهرکرد
راه ارتباطی (ایمیل، …)؟
narges.sayah75@gmail.com
سرگرمی و علایق؟
ویلن، گیم، ریاضیات، شنا
اینجا ارزش زحمت کنکور رو داشت؟؟
داشت
دانشگاه ما دانشگاه بود؟؟
سعی داشت شبیه باشه اما موفق نشد
چه کاری تو این چهار سال کردی که بهش افتخار میکنی؟؟
دوستانمو شناختم البته بجز ساره که کچلم کرده
چه درسی رو تو ارائه میدادی بهتر بود؟؟
ریاضی مهندسی
نمیومدی دانشگاه چی میشد؟؟
نوازنده میشدم :؟
خاطره؟؟
یه دریائن، به عمق یه سانت!
تهران؟
شاد و زنده
خیابون ولیعصر؟
جوبای پر آب و درختای پیر
پرخاطره ترین مکان؟
سایت - صبوری
سایت؟
یه زمانی زنده و پرانرژی بود
دکه یعقوب؟
به من میگه بچه فومن! :\
حراست؟
کار پر زحمت
خوابگاه؟
زندگی توش خیلی سخته! یه شبم زیاده
آسانسور؟
خدا رحمت کنه کارگرش رو
طبقه اساتید؟
بیخودی نرو به نتیجه ای نمیرسی
فرجه؟
فرصت جبران بی برنامگی و تمرینای عقب افتاده اساتید
فارغ التحصیلی؟
همون لیسانس که بچه بودیم گنده بود!
7:45؟
استاد چطوری اینقدر حرف میزنه اینموقع صبح؟!
TA؟
احمدپناه- بهارلویی- اسدی
بهترین دوست؟
مادرم و نیلوفر- سینا- ساره و فاطمه ی عزیزان دل
بهترین استاد؟
دکتر امیرحائری
بدترین استاد؟
دکتر نیک آبادی
صبوری؟
خوب درس میخونم اینجا
چمن؟
سلف ۲
تاریخ تولد؟؟
آخرین روز تابستان سال ۱۳۷۵
نرگس!
سامان اسکندری بنچناری:
نرگس یادت توی تقریبا تمام خاطرات خوبم از بچه های 93 اون وسط ذهنم هست! از اون قدیما کافه هیس و بعدش شورا تا کلی روزای خوب دیگه بعدش. امیدوارم قوی و با انرژی باشی مثل همیشه
خانم خانمااا
راضیه معینی مجد:
اقااا خیلی خیلییی خشوحالم که یکی هست که خیلی ذهنش و اروم بازههه و میذاره اول ادم حرف بزنه بعدش نظرخودشو بگه. ازهمه جوانب مساله رو میسنجی و خیلی خیلی خوب براش راه حل انتخاب میکنی و اینکه هیچوقت قضاوت نمیکنی خیلی خیلی باحالی اقا. اینکه پایه ای و همیشه حواست بهم بوده. اینکه منطق و احساستو داری خیلی خوبهه. این یکی از بهترین خصلت هاست.اگه بعضی وقتا کاری ناخواسته کردم ببخشید . دمت گرم که همیشه شاد بودی حتی اگه دلت اروم نبود چون میخاستی ما شاد باشیم . دوست دارم شادیت هیچوقت ازبین نرههه. دوست دارم به هرچی میخای برسی اینو ازته دلم باتمام وجودم میخام.دلم برای استخر رفتنامون تنگ میشه. دلم بدجور برای بیرون رفتن و هماهنگیمون برای پارک اینا و خرید رفتن و مسخره بازی هامون تنگ میشه.
فقط میتونم بگم خیلیی بامرامی .بووووس گندههه بهتتت. لاو یو :**********
بعد از ۱۱ سال دوستی
فاطمه هاشمی چالشتری:
بالا و پایین داشتیم تا به اینجا رسیدیم که من تو بغلت میتونم زار زار گریه کنم و آروم بشم و میتونم باهات قاه قاه بخندم که صدامون به آسمون برسه؛ میتونم تا ساعت دو نصفه شب باهات حرف بزنم، از در و دیوار بگیم و تو خوابت ببره؛ به اینجا رسیدیم که از خوشحالیات ذوق میکنم و از ناراحتیات دلم پر غصه میشه... برام شدی مثل خواهری که مطمئنم همه جوره میتونم روش حساب کنم!
این همه صمیمیت با تو شاید ارزشمندترین دستاورد این دوره باشه برام. انشأالله که همیشه موفق و شاد ببینمت نرگس عزیزم :hearts:
آخه کیووووت ترین
مهتاب عزتی کرمی:
نرگسی! حقیقتا که میشه صفت کیوت ترین رو همین جا و با اجازه خودم بهت بدم:دی هر وقت بهت فکر می کنم یه دختر گوگولی و بسیار بامزه و البته خیلی باهوش میاد تو ذهنم که دیدن و صحبت کردنش باهاش آدم رو پر از حس و حال خوب می کنه! اصن همین الان که دارم راجبت می نویسم تماما قیافه نازت با اون لبخند خوشگلت تو ذهنمه! امیدوارم تک به تک ثانیه های زندگیت پر باشه از این حس و حال خوب و کیوت و همیشه اتفاقای فوق العاده برات بیوفتن و اون لبخند نازت همیشه رو لبات باشه خوشگلم:**
مهربوووون
سوده نیلفروشان :
اولین برخوردی که باهات داشتم، من گسسته داشتم توام تی ایش بودی، برا امتحانای پایان ترم یه روز اومدم دانشگاه باهم نشستیم چند تا سوالاشو حل کردیم.:)) به نظر من نرگس خیلی با نمک و دوست داشتنی و مهربونه. حیف که برخوردای کمی بات داشتم ولی دلم میخواست بیشتر از اینا بات دوست بودم.
از خوبای انیمه
محمد فخرالدین:
دیده شده برای فصل جدید انیمه ها یا شروع یه انیمه ی جدید میان اول از خانم سیاح مشاوره میگیرن :دی
شبکه :)
فاطمه معرفت:
خوشحالم که شبکه باعث شد باهم اشنا بشیم و خاطرات این کلاس با همنشینی تو رقم خورد :) به قول مهتاب تو واقعا کیوت ترینی سیاح!
وییییییز😆
زهرا عدالت:
نرگس درسته کم باهات وقت گذروندم اما همون مقدار کم واقعا از نظر کیفی بی نظیره! هم گروهی شدن باهات سر آز منطقی و معماری و خندیدنا و اذیت کردنامون برام مثل همین ترم قبل تازه ست. تو نبودی کی اون سیمو برمیداشت هی ویز ویز میکرد و کلی میخندیدیم؟ و لذت بخش میشد اون آز؟ عکسای کاخی که رفتیم رو تا ابد میشه نگاه کرد و لبخند زد! مهربان زیبا! امیدوارم موفق ترینا باشی و همیشه خوشحال:)
با محبت❤️
افسانه باغستانی:
نرگس جان، از بداقبالی من بود که بیشتر از این نتونستیم باهم هم صحبت بشیم، چه ویژگی قشنگی داری؛ با دیده محبت به اطرافت توجه و دقت میکنی. همیشه بدرخشی عزیزم.
پ ن: شانس من بوده که کارای کارت تو همون یکی دو روز تموم شد و باعث شد خاطره زیبایی از من برات بمونه! 😂
نرگس !
محمدرضا شمشیرگرها:
جز معدود آدمای باهوش و کیوت دانشکده که متاسفانه دیر کشفت کردم ، مرسی که خیلی مواقعی که وضعیتم مساعد نبود کنارم بودی و کمک کردی
امیدوارم هرجایی که میخوای باشی و همیشه خوشحال باشی
نه نه نه نه
سینا بهارلوئی:
یادم میاد هر وقت حرفام تموم میشد همه اقلا یه سری تکون میدادن، یه لبخندی یه اخمی یه چیزی. سلطان عکس العمل نشون ندادن بودی. یعنی من حتی مطمئن نبودم که شنیدی یا نه. بهترینش جایی بود که یه چند دقیقه اس وی ام توضیح دادم. پرسیدم اکیه تا اینجا دیگه؟ خیلی بی تفاوت گفتی نه. یه هفت هشت بار تو سرم پیچید.. همیشه تو ذهنم این بوده که ناراحتی برات تعریف نشدست. حالا نمیدونم چه قد درسته یا نه ولی امیدوارم هیچ وقتم واقعا ناراحت نشی هرچند واقعا کنجکاوم بدونم چه شکلی میشی وقتی ناراحتی.
ابزار نوک تیز آزمایشگاه =))
مرضیه تاجیک:
نرگس سیاح پدیدهایه که وقتی درس هوش رو نداشت بازم میاومد سر کلاسش، و وقتی هوش رو برداشت کل کتاب راسل را جویده و قورت داده بود D: و اینا نشون میده وقتی به چیزی علاقه داره هیچی نمیتونه جلوش بایسته.
تو کسی هستی که حس خیلی خوبی ازت میگیرم، از زیر خنده زدنات که خاص خودته :))))، بحثایی که میکنی و خیلی جدی حرف میزنی، و اینکه یه دفعه تو رفتار آدما به یه جزییاتی توجه می کنی که به چشم هیچکس نمیاد. اینا چیزایی هستن که تو رو خاص میکنن، و هر وقت میبینمت میگم این یه آدم معمولی نیست، این نرگس سیاحه ^_^ همکلاسی من، و گروه بغلی ما تو آز دیجیتال، که با گیره سوسماریهای اموال دانشگاه به جون هم میافتادیم :-"
شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
سروش سرابندی:
نرگس، یادته آخرین باری ک اومدم تهران، موقع برگشتن هی بلیطمو مینداختم عقب تر که بتونم حداقل دو سه ساعت بیشتر بمونمو ببینمتون؟ یه سکانسی هست، تو فیلم برکینگ بد، "باجناقِ والتر وایت تو icu عه، والتر واسه اینکه برا خانواده ی خودش و خانم باجناقش اهمیت خونواده رو توضیح بده، یه ماجرایی رو تعریف میکنه. میگه دکترا بهم گفته بودن احتمال زنده بودنت بعد از عمل پنجاه درصده، روزیکه داشتم میرفتم بیمارستان برا عمل، خانواده م باهام تو ماشین نشسته بودن، به هر چهارراهی که میرسیدم دعا میکردم این یکی چراغش قرمز باشه، که بتونم سی ثانیه بیشتر پیش خونواده م باشم" (اونجا بود ک فهمیدم چرا سیاوش قمیشی به چراغ سبز هم لعنت میفرسته :دی)
منم اوندفه ک تهران بودم هی میرفتم سایتو چک میکردم که یه پرواز جدید اضافه شده باشه، که هی اضافه میشد، ینی چارراهی که توش بودم چراغش قرمز میشدو میتونستم بیشتر بمونم. وقتی همش ازم میپرسیدی(بیشتر از بقیه)، که کِی میری و میتونیم یبار دگ ببینیمت یا نه، من همون حسّو داشتم، چون معلوم نبود دفه ی بعدی برگردم، ینی با اینکه آخرین نفری بودی که تو تهران باهاش صمیمی شدم، ولی مثه یکی از اعضای خونواده م شده بودی، و از وقتی که اومدم بیشتر از بقیه سراغمو گرفتی، از خودتم اگه بخام بیشتر بگم یکی با معرفت بودنت، یکی قیافه ی اِموجیکالت که متناسب با هر شرایطی میتونستی یکی دوتا گیف یا استکیرِ مخصوص رو به تصویر بکشی :دی ، باهوش بودنت و تواناییِ بیشتر نسبت به دور و بریات در کنترل کردن شرایط(که برگرفته از همین هوشه)، و آخری اینه که همیشه به نظرم یه جوهره ای داشتی(یا گوهر درونی) که تقریبا تنهایی از پس مشکلات خودت بربیای و تصمیمتو بگیری، در واقع " در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت، حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود" امیدوارم الان که این دوره ی سخت تو این مکان کذایی که تنها قشنگیش همچین دوستیایی بود رو موفق تموم کردی ازین ببعد موفق تر باشی، "و در آبیِ بی کران مهربانی ها به پرواز دربیای، و اینک نرگس، شکفتن و سبز شدن در انتظار توست :] در انتظار تو
narcissss ♥️
نگار ندا:
آشناییمون از ترم اول شروع شد که اتفاقی شدیم هم اتاقی، کلاسامون هم ترم یک با هم مشترک بود که خب باعث شروع دوستیمون شد (چه کنیم دیگه چاره ای نداشتیم:دی)
نرگس خوب میدونه وسط ناراحتی چجوری حواست رو پرت کنه و حرفی بزنه که اصن داغون بشی از خنده :دی
یه قابلیت خیلی خوبی که داره اینه که یهویی خاموش میشه:دی شبایی که تو نمازخونه مرادی پروژه میزدیم یادته؟ یه لحظه برمیگشتی میدیدی نرگس خوابش برده! در حالی که همین الان داشت باهات حرف میزد😁 سر همین قضیه هم اون لپتاپ بیچاره رو هزار بار در زوایا مختلف از تخت پایین انداختی :دی
آخ گفتم مرادی!! یادته یه شب رفتیم رو پشت بوم خوابیدیم؟؟ بهمون گفتن هوا نصف شب سرد میشه پاشین بیاین و ما با اقتدار همون بالا خوابیدیم و با وجود این که بارون هم اومد همچنان موندیم! و به شدت یخ زدیم :))))) (عقلمون کجا بود؟؟🤔)
از ترم های اول یه سری عکس از هم داریم که میتونیم هر موقع نیاز شد برای تهدید هم استفاده کنیم:دی بیا پاکشون کنیم تروخدا، من نگرانم :)))
یادش بخیر اون روز که با فاطمه و ساره اومدیم خونتون..
تجریش رفتن ها...
سالن ورزش مرادی!
مسابقه ACM :)
تولدت تو پارک هنرمندان که نذاشتی عکسش رو بذارم😒
املت هایی که باعث ناقص شدن جزوه ریزت شد:دی
کافه آندورایی که با هم کشفش کردیم :)
نرگس خیلی مهربون و شوخ طبعه ولی وقتی جدی میشه باید مراقب خودت باشی :دی یه ذره هم بیخیاله (شاید دو ذره!)
یه ویژگی خوبش اینه که اگه یه سوالی براش پیش بیاد تا آخرشو میره و تا جواب قانع کننده پیدا نکنه بیخیالش نمیشه. مطمئنم به خاطر همین ویژگی خیلی خوبت به بهترین ها میرسی🙌
خلاصه که ببخش اگه تو این چهار سال حرفی زدم که ناراحت شدی🙏 موفق باشی گوگولی جان ^__^
(چرا همه سلفی ها رو من میگیرم؟؟ -__- )
لبخند زیبا^^
فائزه دهقان نیری:
نرگس عزیزم
تصویری که ازت توی ذهنم مونده خلاصه میشه توی خنده های قشنگت.حقیقتا زیبا میخندی😊. خوشرو، خوش مشرب، خوش سیما، خوش لباس و کلی خوش های دیگه که همه میدونن.
الهی که همیشه همینقدر خوش و خندون لب بمونی همکلاسی جان.
قشنگترین خاطره ها همه از شماله شماله شماله
سارا واسعی:
نرگس گوگولی، بهتر بود زودتر باهات صمیمی میشدم چون باهات خیلی خوش میگذره. البته اینکه شبیه یکی از دوستای صمیمی و 11 سالهم هستی هم خوشایندتر میکنه حضور پرانرژیتو 😍
سفر خوش، به خوشسفر بودن همسفرها بستگی داره و تو یکی از خوشسفرترینهایی بودی که دیدم. همیشه همینجور پرانرژی و شاد و شنگول بمون چون حال اطرافیانتو خیلی خوب میکنی❤️
به قول بانو حمیرا: کاشکی میشد دوباره با هم شمال میرفتیم😢💚
شاخ بمون، دلم برات تنگ میشه ^__^
خوش برخورد
گیتا تابع جماعت:
نرگس جانم.اولین بار یادمه تو سایت با هات آشنا شدم.همیشه خیلی خوش برخورد و با انرژی ای وقتی آدم می بینتت و معمولا هم می خندی😊.امیدوارم شاد و سرحال باشی همیشه.
سیّاااح
اذین مردانی کرانی:
دیدی بعضیارو تو نگاه اول ک میبینی ازش خوشت نمیاد ولی بعد ی مدت میشه یکی از دوست داشتنی ترین ادمای زندگیت؟ تو هم دقیقا همینجوری بودی واسه من وقتی واسه اولین بار تو سرویس مدرسه دیدمت:)
ولی الان شدی جزء اون کسایی ک هرموقع میبینمش انرژی میگیرم ازش. از معدود کساییه ک وقتی اتفاقی ی جایی میبینمش خودمو نمیزنم ب کوچه علی چپ که بش سلام نکنم:)) از ته دل واست آرزوی موفقیتای بزرگ رو میکنم🤗🤗
نرگس=گوگول دوست داشتنی مهربون😙
نارسیسوووس
فرناز مالکی نژادده میری:
نرگس یه شب توی خوابگاه بودیم و تو درباره یه سری موضوعات با من حرف زدی که تازه فهمیدم نرگسی که تو ذهن من طبق نمیدونم چه معیار هایی ساخته شده با خود واقعی ت خیلی فرق داره و چقدر خودت خوبی!! چقدر به خیلی از اصول ها پایبندی و چقدر همه چی برات مهمه! منم طبق گفته خودت خاطراتم همش میشه مال همون دوسال... ولی یه عقیده سفت و سنگینی که دارم اینه دوستی در لحظه به بار میشینه ... به یه سری اشتراکات و اتفاقات پشت سر هم... و دوستی بین منو تو هم از نظر خودم به بار نشست از همون برخورد های اول .. شاید از وقتی ازدواج کردم از تو و بقیه دورتر شدم (وکه چقدر حیف) اما همیشه ارزش تو برام مثل قبل و حتی بیشتر شد ...
تو منطق های خاص خودتو داری و خیلی هم بهشون پایبندی... همیشه بحث کردن باهات رو دوست داشتم که البته زیاد پیش نیومده ولی توضیحاتت قانع کننده است😊😊
باید یه اعترافیو بکنم نرگس نمیدونم جاشه یا نه ولی نسبت به دوسال پیش خیلیییی خوش تیپ تر شدییی😂😂 نه اینکه بگم نبودیی خیلی همیشه باذوق بودی اتفاقا ولی خب اعترافی بود که باید بکنم...
اصلی ترین خاطره مونم که میشه همون لباس عروس دیدن که خودت میدونی یکی از بزرگ ترین خاطره های زندگی مو با تو دارم😊😊😊😊 خیلی باعث خوشحالی هم بود بودنت توی عروسی م و اون متن فوق العاده ای که واسم نوشتی که هروقت میخونمش قلبم تند تند میزنه...
مرسی که هستی سیاح من:)) به هاشمی که گفتم به تو هم میگم ...برید اون ور یه فکری هم به حال ماها بکنید هاا!!
میدونم هر جا بری و باشی میدرخشی❤️❤️
متنی برای چاپ شدن :)
مهدی طاهراحمدی:
042ی باهوش :)
تو بهترین دختر کوچولویی بودی که یه 92 ای میتونست داشته باشه.
خاطرم پر از خاطرات روزای قشنگیه که یادگار دوران خوبی که کنار تو بودم.
امیدوارم هرجا هستی، موفق و شاد و پیروز باشی.
دلم برات تنگ میشه :)
9231042
طاهر
امتحان DB :دی
سپیده بیاتی:
چرا DB رو حذف کردی من هنوز میخوام بدونم :دی این همه زحمت کشیدیم فحش خوردیم امتحانش یه هفته بیفته عقب :)))))
تنها کسایی که تونستن ممتازی رو عصبی کنن اونجوری :دی
امیدوارم هرجا میری همینجوری موفق و خفن باشی امتحانارم هی بندازی عقب بعد بری حذف کنی :))
برای نرگس
محمدامیر سالاری:
هیچوقت نمیشه تمام حرفا رو گفت تمام احساسات رو بیان کرد
شاید این ویژگی بد من هم که درباره کسایی که برام باارزش هستن با کسی حرف نمیزنم چون فکر میکنم ارزششون کم میشه بدتر میکنه کار رو :))
توی هر مرحله از زندگی که میگذره یه آدمایی هستن که برای همیشه توی ذهنت موندگار میشن و بعد از این 4 سال که خیلی چیز ها فراموش میشه ، تو یکی از اون افرادی هستی که تصویری که ازت میمونه خاص و ناب هست.
کسی که بی آلایش هست کسی که میشه بهش اعتماد کرد و ازش کمک خواست کسی که میدونی همیشه خوبی تورو میخاد و خوشحالیش باعث خوشحالیت میشه و ناراحتیش باعث ناراحتیت کسی که نه تنها یک دوست بلکه به عنوان یک خواهر هست.
توی دورانی که گذشت توی شرایط خوب و بد اینکه بدونی دوستانی هستن که میشه بهشون تکیه کرد فکر میکنم همین برای آرامش کافی باشه .
تو همیشه توی اون شرایط بد یاری دهنده بودی و دلسوز و این رو بدون که این حرفا رو بدون هیچ اغراقی و از صمیم قلب میگم که یکی از خوش قلب ترین و مهربان ترین افرادی هستی که توی این دانشگاه باهاش آشنا شدم..
دوری ازت ناراحت کننده هست
آدمای با ارزش سخت توی زندگی پیدا میشن و از دست دادنشون هم خیلی سخته.
آرزو میکنم توی مسیر زندگی سربلند باشی
همیشه سبز و با طراوت بمون
مثل گل نرگس
مراقب خودت باش
امیر
باارزش ترین دستاوردم
ناشناس!:
اندی سال قبل -راضی یا کمی ناراضی- همه مان بالاخره به افتخار آمدن به این دانشگاه رسیدیم! به افتخار داخل شدن از زیر ورودی منحنی حافظ، یا رد شدن از راهروی جهنمی ولیعصر! افتخار ایمیل و اکانت هایش، یا داشتن کارت دانشجویی سبز رنگش در جیب!
آمدیم که بفهمیم برای اسم دانشگاه اینجا نیامدیم، آمدیم که معنای افتخار در ذهنمان از مدال و رتبه و میانگین متعالی تر شود؛ که بدانیم افتخار، داشتن جزوه فلانی ها و دیدن فنِ تدریس بهمانی ها نبود. افتخار، همین چهره هایی بود که از یادمان نمیروند؛ همین اسم ها. همین دفترچه تلفن از تمام جزوه ها ارزشش بیشتر است. آمدیم که بمانیم و مبارکشان مدرکشان آنها که رفتند و به اصل باز نگشتند.
این جشن را برای همان ها میگیریم اصلن. برای آنها که یک روز از دهه نود آمدند؛ آواز پیرشان را شنیدند و روز دیگری از همان دهه با وی وداع کردند.
narcissss ♥️
نگار ندا:
آشناییمون از ترم اول شروع شد که اتفاقی شدیم هم اتاقی، کلاسامون هم با هم مشترک بود که خب باعث شروع دوستیمون شد (چه کنیم دیگه چاره ای نداشتیم:دی)
خاطره که زیاده...اون شب که رفتیم رو پشت بوم خوابیدیم، بارون هم میومد و یخ زدیم تا صبح :دی، تجریش رفتن ها، مسابقه ACM :) املت هایی که باعث ناقص شدن جزوه ریزت شد:دی کافه آندورایی که با هم کشفش کردیم، یهویی خاموش شدنت و لپتاپی که بعدش از تخت به پایین پرت میشد:دی و... . از ویژگی هاش شوخ طبع بودن رو بگم که خوب میدونه وسط ناراحتی چجوری حواست رو پرت کنه و حرفی بزنه که اصن داغون بشی از خنده :دی، مهربونه و یه ذره بیخیال(شاید دو ذره!)، پشتکارش زیاده و مطمئنم به همین خاطر به بهترین ها میرسه🙌 موفق باشی گوگولی جان ^__^
نرگس ِ ساره❤️
ساره سلطانی نژاد:
انسانهای هم فرکانس همدیگر رو پیدا میکنند، حتی از فاصلههای دور... از انتهای افقهای دور و نزدیک. انگار جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند... یک روزی، یک جایی است که باید با هم برخورد کنند.
برای من و تو شد دانشگاه امیرکبیر
شدیم همدم، شدیم دوست، شدیم رفیق
نرگس، تو برام زیباترین اتفاق امیرکبیری!! و الانم نوشتن برات سختترین کار ممکنِ برام.
با دوستی تو فهمیدم که کمیت دوستی مهم نیست، مهم کیفیتشه😎 دوستیت اینقدر عمیق بود که بهترین دوست تمام عمرم شدی و خواهی ماند. تو برام فراتر از یه دوستی؛ شدی عین یه خواهر که حتی لحظهای به دور شدن و نبودت فکر میکنم دلم میگیره. بهم نشون دادی، دنیا هنوز آدمای خوبشو داره و میتونم بگم تو صاحب مهربونترین قلب دنیایی؛ تو خوب ِ مطلق ِ مني؛ هر وقت دلم بگيره فقط حرف زدن با تو حالمو خوب ميكنه. دوستيمون از حد و مرز گذشته، تقریبا هر روز با هم حرف ميزنيم و از نحوه سلام کردنمون میفهمیم حال همو، از جزئی ترین مسائل هم خبر داريم. جالبه بعد چهار سال وقتی ميام سايت اولين نفری که دنبالش ميگردم تویی.
تنها کسی که پایه تمام شیطنتهام بوده و وقتی هستی اینقد حال دلم خوبه که حد نداره و اگه لحظهای ناراحت باشی، منم قلبم میگیره پس قول بده همیشه خوب و خوشحال باشی...
چه خاطره هایی که با هم نداریم: روز و شب هایی که با هم پروژه میزدیم (یاد بیهوش شدن های یهویی ات بخیر)، ساعت ها قدم زدن و حرف زدنمون از دغدغه ها و نگرانی هایی که فقط میتونستیم به همدیگه بگیم، شدیم محرم راز هم، چقدر دردودل کردیم شب ها، چقد واسه ناراحتی هم حرص خوردیم، چقد واسه خوشحالی هم ذوق کردیم، چقد حواسمون به حال دل همدیگه بود، چقد عین هم شده بودیم.
میدونم رشتهیِ دوستیمون هیچ وقت پاره نمیشه و اگه دست زمونه شهرا و کشورا، کیلومترها بینمون فاصله بندازن تو همیشه رفیق و پایه ثابت دوست داشتنم میمونی. از فکر اینکه سال بعد ممکنه از هم دور شیم دلم قد یه دنیا میگیره و حتی تصورشم سخته ولی چه میشه کرد، مهم اینه جایِ امنی همیشه تو قلبم داری و رفاقتمون زمان و مسافت سرش نمیشه.همیشه نرگسِ شيطونِ من میمونی❤️
مراقب خوبيات باش عزيز دل ساره^_^
نرگس ِ ساره❤️
ساره سلطانی نژاد:
نرگس، تو برام زیباترین اتفاق امیرکبیری!! شدیم همدم، شدیم دوست، شدیم رفیق
با دوستی تو فهمیدم که کمیت دوستی مهم نیست، مهم کیفیتشه😎
تو برام فراتر از یه دوستی؛ شدی عین یه خواهر که حتی لحظهای به دور شدن و نبودت فکر میکنم دلم میگیره. بهم نشون دادی، دنیا هنوز آدمای خوبشو داره و میتونم بگم تو صاحب مهربونترین قلب دنیایی؛ تو خوب ِ مطلق ِ مني؛ هر وقت دلم بگيره فقط حرف زدن با تو حالمو خوب ميكنه. تنها کسی که پایه تمام شیطنتهام بوده و وقتی هستی اینقد حال دلم خوبه که حد نداره و اگه لحظهای ناراحت باشی، منم قلبم میگیره پس قول بده همیشه خوب و خوشحال باشی...
چه خاطره هایی که با هم نداریم: روز و شب هایی که با هم پروژه میزدیم (یاد بیهوش شدن های یهویی ات بخیر)، ساعت ها قدم زدن و حرف زدنمون از دغدغه ها و نگرانی هایی که فقط میتونستیم به همدیگه بگیم، شدیم محرم راز هم، چقدر دردودل کردیم شب ها، چقد واسه ناراحتی هم حرص خوردیم، چقد واسه خوشحالی هم ذوق کردیم، چقد حواسمون به حال دل همدیگه بود، چقد عین هم شده بودیم.
میدونم رشتهیِ دوستیمون هیچ وقت پاره نمیشه و اگه دست زمونه شهرا و کشورا، کیلومترها بینمون فاصله بندازن تو همیشه رفیق و پایه ثابت دوست داشتنم میمونی.از فکر اینکه سال بعد ممکنه از هم دور شیم دلم قد یه دنیا میگیره و حتی تصورشم سخته ولی چه میشه کرد، مهم اینه جایِ امنی همیشه تو قلبم داری و رفاقتمون زمان و مسافت سرش نمیشه، همیشه نرگسِ شيطونِ من میمونی❤️
مراقب خوبيات باش عزيز دل ساره^_^
چشمات
سینا مهدی پورسراوانی:
هر سال بعد سرما و تیرگی زمستون، بهار میشه و زندگی از نو شروع میشه. گل ها شکوفه میدن و به روح زمین دوباره رنگ می بخشن. دقیقا مثل تو، که گل نرگسِ شادی بخشِ بهاریِ دنیای من شدی. دنیا پر از اتفاق های خوب و بده که از هیچ کدومش نمیشه فرار کرد، اما انتخاب های ما می تونن رنگ دنیامون رو عوض کنن. رنگ دنیای امروز من آغشته به تو و مهربونی های بی نظیرته. محبتی که از تو سرازیر میشه از خوبی های بی شمار و خلوص ذاتت سرچشمه می گیره. مهری که از جنس بچه های کوچیکه؛ همون قدر سفید و پاک و روشن. تو با نگاه شیرین و چشمای براقت به همه به چشم خوبی نگاه می کنی و گاهی حتی نزدیک ترین دوستات در جواب این نگاه می رنجوننت. اما حتی اگه همه ی اطرافیات قدر زیبایی های تو رو ندونن بازم دلیل نمیشه که فراموششون کنی. تو، همون دختر کوچولوی دانشمند و باهوشی که هر مسئله ای جلوی راهکارهای ابتکاری و خلاقانه ش به زانو در میاد، حالا جلوی مسائل بزرگ تری قرار گرفتی که باید با اعتماد به خودت و باور کردن بی نهایتی که توی وجودته از پسشون بربیای. رویای پرمهری که توی سرته خیلی بزرگه اما تو شایسته ی رویایی هستی که باهاش زندگی می کنی؛ پس با همه ی تلاشت به سمتش برو! چون فقط تویی که می تونی به دنیا هدیه بدیش. آسمان بار امانت نتوانست کشید، قرعه کار به نام توی دیوانه زدند!